برگ پاییز

یکی زیبایی منظره را می بیند و دیگری غبار پنجره را...این تویی که تصمیم می گیری چه ببینی..بیا همیشه زیبا ببینیم حتی از یک پنجره ی غبار آلود...

مشاجره ی شیطان و معاویه در کتاب مثنوی

بهتر است خودتان داستان را از کتاب مثنوی بخوانید وقضاوت کنید ولی چند نکته ی آن را می آورم. شیطان در مقابل اعتراض معاویه که اورا رانده شده و مکارو منحرف خطاب می کند چنین ذکر می کند:

 

گفت ما اول فرشته بوده ایم       راه طاعت را به جان پیموده ایم

ما هم ازمستان این می بوده ایم      عاشقان درگه وی بوده ایم

ناف ما بر مهر او ببریده اند           عشق او در جان ما کاریده اند

چند روزی که زپیشم رانده است     چشم من در روی خوبش مانده است

 

اولا اگر من از فرمان خدا سرپیچی کردم و آدم را سجده نکردم به این خاطر بود که  به غیر از خدا حاضر نبودم به کس دیگری سجده کنم وکس دیگری را لایق سجده نمی دانستم:

 

ترک سجده ازحسد گیرم که بود     آن حسد از عشق خیزد نه جهود

 

من عاشق خدا بوده و هستم:

در بلا هم می چشم لذات او    مست اویم مست اویم مست تو

 

خوب وبد هم از خداست نه از طرف من:

نیک را چون بد کنم؟ یزدان نیم      داعیم من خالق ایشان نیم

 

غیر از این شما انسان ها خطا می کنید وبه گردن من می اندازید:

توزمن با حق چه نالی ای سلیم    تو بنال از شر آن نفس لئیم

 

 همچنین هر کسی در این دنیا نقشی دارد ومن هم نقش خود را بازی می کنم،هرچند نقش بدی به من سپرده اند:

 آن یکی بازی که بُد من باختم        خویشتن را در بلا انداختم

 

بعد از خواندن این اشعاروتعریف کردن داستان چند جمله به عنوان نتیجه گیری بیان کردم:

 


نخست این که به شیطان آنقدر قدرت ندهیم یعنی اورا تا حد خدا بالا نبریم، بلکه او را از مخلوقات خدا بدانیم.

دوم این که هر خطائی انجام می دهیم به گردن خدا نیاندازیم.

سوم این که فریب خوردن بخشی از زندگی ماست واگرشیطان وفریب خوردن از او وجود نداشت زندگی معنای خود را از دست می داد.

چهارم قبول اشتباهات خود ومقصر ندانستن دیگران است. در فرهنگ ما عادت غلطی وجود دارد و آن این که هر موقع خطائی انجام می دهیم سعی می کنیم یکی را پیدا کرده و گناه خود را به گردن او بیاندازیم.در این داستان سعی شده تا انسان بداند هر خطا وتقصیری ناشی از تفکرات واعمال اوست.

پنجم خاصیت توجیه گر انسان است که این عادت در انسان به وفور دیده شده وسعی می کند هر خطائی را به نحوی توجیه کند.

وششم دید عاشقانه ی مولانا به همه چیز است. وقتی او شیطان را که ما او را بزرگترین دشمن خود می دانیم عاشقانه تمجید می کند واورا عاشق خدا می داند دقیقاَ بر زندگی برمبنای عشق را به ما می آموزد همان طور که حضرت عیسی می فرماید انسان به دشمن خود نیز احترام بگذارد واورا دوست داشته باشد.  

منبع:ebifa361.blogfa.com/



کلمات کلیدی :فلسفی
نوشته شده توسط فائزه در شنبه ۱۳۸٩/٦/٦

نظرات ()





مطالب پیشین





Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by bargepaiiz
This Themplate By Theme-Designer.Com

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
عناوین مطالب وبلاگ
لينك rss
طراح قالب

.:: About ::.

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب هاي وبلاگ
دست نبشته های یک واقع بین
نی نی پسل-جوجو دخمل
از همه چی و از همه جا
شاهزاده احسان میرزا
پرستوی گمشده
دل نوشته روزانه
صندوق رضوی
سرونازشیراز
داستان کوتاه
ملی جووون
نقطه چین
سرگرمی
صریر
باران
عشق
پاییز عریان
برف اسفند
فانوس شب
پسر پارسی
از خواب تا مرگ
منشور اطلاعات
دانشمند کوچولو
دکتر عباس فرزانگان
شریعتی..فرزند کویر
ترک اخرین نقطه بازگشت

.:: Page ::.


.:: Authors ::.

فائزه

.:: Others ::.





.:: Archive ::.

آذر ۸٩
آبان ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩